تبليغاتX
استالون
فیلمهای استالون

سینمای ما - كشور برزیل در رابطه با تولید فیلم جدید سیلوستر استالونه در این كشور موضعی دوگانه دارد.
برزیل در رابطه با تولید فیلم جدید سیلوستر استالونه در این كشور موضعی دوگانه دارد و اعلام خبر تولید «دورانداختنی‌ها» در كشور برزیل باعث بحث و اظهارنظر زیادی در این كشور آمریكای لاتینی شده است. سازندگان فیلم اعلام كردند ماه فوریه كلید فیلمبرداری «دورانداختنی‌ها» را در این كشور می‌زنند.
پخش این خبر یك بحث داغ رسانه‌ای را دامن زده است. برخی از گروه‌ها و سازمان‌های اجتماعی و سیاسی مخالفت خود را با حضور عوامل فیلم «دورانداختنی‌ها» در برزیل اعلام كرده‌اند.
آنها بر این عقیده‌اند كه تولید این فیلم سودی برای كشور برزیل ندارد و باعث حضور فرهنگ هالیوودی در بین مردم منطقه می‌شود. به گفته آنها، قصه این فیلم یك قصه معمولی است و جنبه مترقی ندارد.
اما از طرف دیگر اداره توریسم برزیل از حضور سازندگان فیلم در خاك كشور خوشحال است. آنها می‌گویند این حضور از یك سو منفعت مادی برای اقتصاد كشور دارد او مقدار زیادی دلار وارد كشور می‌كند و از سوی دیگر باعث جذب توریست‌های بیشتری به برزیل می‌شود.
به اعتقاد این اداره تولید و نمایش یك فیلم مطرح آمریكایی كه قصه‌اش در برزیل اتفاق می‌افتد باعث معرفی این كشور و جاذبه‌های توریستی آن می‌شود به همین دلیل مسئولین این اداره طرفدار ساخته شدن بیشتر فیلم‌هایی با حضور بازیگران سرشناس در خاك برزیل هستند.
«دورانداختنی‌ها» یك اكشن دلهره‌آور با پس زمینه‌ای سیاسی است كه بنا به ضرورت قصه‌اش باید در یك كشور آمریكای لاتین تهیه شود. خط اصلی قصه درباره یك گروه خشن است كه وظیفه دارند باید برای انجام یك مأموریت مهم به یك كشور آمریكای لاتین بروند و با دیكتاتور آن كشور مبارزه كنند.
به جز سیلوستر استالونه بازیگرانی مثل فارست ویتاكر، جین استاتام، جت لی، دولف لانگرن و ساندرا بولاك هم در فیلم حضور دارند. این فیلم را استالونه بر اساس فیلمنامه‌ای از خودش كارگردانی می‌كند و برای تابستان سال آینده آماده نمایش عمومی می‌شود.
استالونه تولید فیلمش در برزیل را كمكی به صنعت سینمای این كشور ارزیابی می‌كند و می‌گوید: "ما حدود دو ماه در این كشور خواهیم بود و تمام عوامل فنی و تكنیكی ما از هنرمندان صنعت سینمای برزیل خواهد بود. این كشور قابلیت های خوب فنی و تكنیكی دارد كه به كمك فیلم ما می‌آید. در عین حال ما هم یك فرصت خوب كاری و شغلی برای آنها فراهم می‌كنیم. این در حالی است كه بهره‌گیری از لوكیشن برزیل از نظر اقتصادی به نفع ما هست. هزینه‌های تولید ما در این محل خیلی كمتر از هزینه‌های تولید یك فیلم در آمریكا خواهد بود. به این ترتیب تهیه كنندگان «دورانداختنی‌ها» دلیلی برای نگرانی ندارند!"
طبق پیش‌بینی‌ها و برآوردهای قبلی قرار است «دورانداختنی‌ها» با هزینه‌ای حدود ۳۰ میلیون دلار تهیه شود.


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:25  توسط صابر | 
«آرنولد شوايتزينگر» در پروژه سينمايي «دورانداختني» با «سيلوستر استالونه» همبازي مي‌شود.
بازيگراني چون «فورست ويتاكر»، «جيسون استاتام»، «جت لي»، «راندي كوتور» و «دولف لانگرن» نيز در اين فيلم حضور خواهند داشت.
بنا به اعلام مووي وب، سارا بولاك نيز در فيلم «دورانداختني‌» نقش يك مأمور دولتي را برعهده دارد كه همكار يكي از اعضاي بلندپايه سازمان ضدجاسوسي در «سي آي اي» با بازي ويتاكر است و اين دو در صدد دستگيري چند قاتل حرفه‌اي هستند.
«آرنولد شوايتزينگر» براي نخستين بار سال 1970 در فيلم «هركول در نيويورك» مقابل دوربين ظاهر شد. او تاكنون در بيش از 40 فيلم به ايفاي نقش پرداخته است كه فيلم «ترميناتور» (1991) او از بقيه مشهورتر است.
اوهم اينك در پست فرماندار ايالت كاليفرنيا به فعاليت مشغول است، از ديگر آثار شوايتزينگر مي‌توان به
«ترميناتور 3» (2003)، «ششمين روز» (2000)، «بتمن و رابين» (1997)، «دروغ‌هاي حقيقي» (1994) و «غارتگر» (1987) اشاره كرد.
stallone-arnold.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:8  توسط صابر | 
 2006 ]


ايلنا:پنج شنبه 6 جولاي (15 تير) سالروز تولد "سيلوستر استالونه" ، بازيگر ، كارگردان، تهيه كننده و فيلم نامه نويس آمريكايي است.
"سيلوستر استالونه" در رشته هنرهاي نمايشي دانشگاه مياني تحصيل كرد. نقش هاي سينمايي اوليه او بسيار كوچك بود، در فيلم "جك لمون" كه "زندان خيابان دوم" نام داشت نقش كوتاهي بازي كرد، سال 1975 در "بدو ورود محبوب من" بازي كرد و يك سال بعد با "راكي" به شهرت رسيد. او اين فيلم را طي 3 روز نوشت، اما اثري بسيار موفق و پر فروش بود. اسكار بهترين فيلم را نيز از آن خودكرد، در پي اين موفقيت بود كه "استالونه" راكي 2 و 3و 4 را هم نوشت و كارگرداني كرد.

او سال گذشته از سوي آكادمي فيلم هاي فانتزي ، ترسناك و علمي تخيلي آمريكا، جايزه يك عمر دستاورد هنري را دريافت كرد.

"استالونه"، سال 1991 به همراه "آرنولد شوارتزييگر"،‌‏"بروس ويليس"، "دمي مور"، "كيت بريش" و "رابرت رال" پلنت هاليود راه انداختند كه مجموعه اي جهاني از رستوران هاي هاليودي، رستوران هايي پر از عكس‌‏ها و يادگاري‌‏ها هاليود و اهالي‌‏اش بود.
او علاوه بر "راكي"، مجموعه موفق ديگري هم به نام "رمبو" دارد كه تا به حال سه قسمت آن ساخته شده و قسمت چهارم آن هم ،سال 2007 اكران مي‌‏شود.
كمترين دستمزد داور در طول فعاليت حرفه‌‏اي اش 200 دلار و براي فيلم "مهماني در خانه كيتي و استاد" بوده كه سال 1970 ساخته شده و بيشترين دستمزد او هم 20 ميليون دلار براي بازي در فيلم هايي هم چون "آنجلو كينه توز"،سال 2002 ،‌‏"كارتر را بگير"، سال 2000 بوده است. دستمزدهاي معمولش براي راكي و رمبو هم 15 ميليون دلار بوده است.
از ديگر فيلم هاي او مي‌‏توان آثار زير را نام برد:
سايه (2003)
تاكسي 3 (2003)
زندگي خوب (1997)
عاشقان و ديگر بيگانگان (1970)
موزه ها (1971)
پيروزي (1981)
زنده ماندن (1983)
اسكار (1991)
يك قرن سينما مستند (1994)
زندگي خوب (1977)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:42  توسط صابر | 
گفته شده سیلوستر استالونه بازیگر مشهور هالیوودی در انتخابات آمریکا به نماینده حزب جمهوری خواه رای داده و خور را یک جمهئری خواه واقعی معرفی کرده.

s

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 13:37  توسط صابر | 
سیلوستراستالونه:
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946

سیلوستر استالونه:
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946
همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر
فرزندچهارم خانواده
جوایز:کاندیداسکار97
کاندید کره ی طلایی77
کاندید بریتیش
اکادمی87
گزیده ایی از فیلم ها:پلیس اباد97-مورچه ی زی صدش98-روشنایی روز 96-قاضی درد95-ادم کش ها 95-متخصص94-صخره نورد93-اسکار91-راکی(4)90-تانگو کش89-رامبو(3)88-کبرا86-اولین خون(3)85
فیلمه پر فروش بالای 100 ملیون:4
فیلم های نقش اول:28مجمع فیلم های بازی شده:34
متوسط فیلم فروش هر فیلم :44.279
متوسط فروش 10 فیلم اخر:44.485
مجموع فروش همه ی فیلم ها:1.330.470

زندگی استالونه
(سیلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولای 1946 بازیگر، كارگردان، تهیه‌كننده و فیلمنامه‌نویس آمریكایی است كه اغلب با نام مستعار (اسلای( )آب زیركاه) نامیده می‌شود. او بیشترین موفقیت خود را مدیون سری فیلم‌های اكشن (راكی) و (رمبو) می‌باشد. لبخند استهزاءآمیز، چشمان تنبل و گویش خاص او كه برخی حروف را ادا نمی‌نماید نتیجه فلج شدن سمت چپ صورتش به هنگام تولد می‌باشد.استالونه در نیویورك‌ ‌سیتی به دنیا آمد. پدرش فرانك استالونه می‌باشد و مادرش ژاكلین (ژاكی) لابوفیش فالگیر است. پدر استالونه یك مهاجر سیسیلی است و مادرش آمریكایی می‌باشد ولی یكی از مادربزرگ‌های مادری استالونه اوكراینی‌تبار است. وقتی پانزده ساله بود هم‌كلاسی‌هایش می‌گفتند در بین بچه‌ها از همه بیشتر احتمال موفقیت دارد. در دهه شصت وارد دانشگاه میامی شد و سه سال در آنجا درس خواند ولی پس از آن تحصیل را رها كرد و به بازیگری روی آورد. اولین كار سینمایی او بازی در فیلم (مهمانی در خانه كیتی و استاد) بود كه در آن هم صحنه‌های اكشنی به چشم می‌خورد. بعدها وقتی استالونه به موفقیت‌های زیادی دست یافت و به شهرت رسید، سازندگان این فیلم آن را با نام جدید (مرد ایتالیایی( )اشاره به نام مستعار راكی بالبوآ) روانه بازار كردند.

نقش‌های اولیه او مختصر و كوتاه بودند. از جمله آنها می‌توان به فیلم (موزها)1971( ) ساخته (وودی‌آلن)، (كلوت)1971( ) و (مالكان فلت بوش)1974( ) اشاره كرد. در سال 1975 در فیلم‌های (خداحافظ كاپون)، (مسابقه مرگ )2000 و سریال‌های (داستان‌های پلیس) و (كوجاك) بازیگر نقش دوم بود. اولین فیلم (راكی) در سال 1976 ساخته و برنده جایزه بهترین فیلم شد.
یك شب برای دیدن مسابقه بوكسور معروف آن زمان (علی چاك ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسیدن به خانه قلم و كاغذ برداشت و نوشتن فیلمنامه (راكی) را شروع كرد و آن را سه روزه به پایان رساند. سپس سعی كرد فیلمنامه خود را بفروشد و تصمیم داشت خودش نقش اول را بازی نماید ولی كارگردان و تهیه‌كننده مایل بودند (برت رینولد) و یا (جیمزكان) آن نقش را ایفا نمایند. اما استالونه بالاخره موفق شد آنها را متقاعد كند و نتیجه این شد كه (راكی) برنده ده جایزه آكادمی فیلم شد كه دو تا از این جوایز به خود او تعلق گرفت. یكی به عنوان بهترین هنرپیشه و دیگری بهترین فیلمنامه.در میان بهترین قهرمانان فیلم‌های هالیوود نام استالونه در نقش (راكی بالبوآ) پس از گریگوری پك (آتیسوس فینچ)، هریسون فورد (ایندیانا جونز)، شون كانری (جیمزباند)، هامفری بوگارت (ریك بلین)، گاری كوپر (ویل كین) و جودی فاستر (كلاریس استارلینگ)، در مقام هفتم قرار دارد.


یك هنرپیشه جدی
بعد از این‌كه با اكران فیلم (راكی) محبوبیت استالونه جهانی شد، (روجر ابرت) منتقد سینمای هالیوود اظهار داشت كه او می‌تواند مارلون براندوی ثانی باشد زیرا هنرپیشه‌ای جدی است. هر چند كه استالونه دیگر چنین لقب‌هایی به دست نیاورد ولی همیشه محبوب دوستداران فیلم‌های اكشن بود. به جز (راكی) و سه فیلم (رمبو)، استالونه در فیلم (سرزمین پلیس) كه در آن با (رابرت دنیرو) و (ری لیوتا) هم بازی بود، مورد تشویق و تحسین همگان قرار گرفت ولی این فیلم فروش بالایی نداشت. او كارگردانی را با فیلم (كوچه بهشت) در سال 1978 آغاز كرد و فیلمنامه‌نویس و بازیگر آن نیز بود. پس از آن فیلم‌های (تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راكی 2، 3 و)4 و (راكی بالبوآ) را كارگردانی كرد.


زندگی خانوادگی

خانواده استالونه شامل برادرش (فرانك جونیور استالونه) خواننده و بازیگر سابق، مادرش ژاكلین استالونه كه یك فالگیر بود و پسرش (سیج استالونه) كه در فیلم (راكی)5 در نقش پسر او بازی كرد، می‌باشد.استالونه سه بار ازدواج كرده است. همسر اولش (ساشاچاك)1974- 1985( ) بود. او در نگارش فیلمنامه (راكی) كمك‌های شایانی به استالونه كرده است و یك عكاس نیز بود. وقتی تست بازیگری داد برای بازی در نقش اول فیلم play it as it lays انتخاب شد ولی استالونه به او اجازه خروج از نیویورك را نداد و بهانه‌اش هم این بود كه برای تایپ فیلمنامه‌هایش به او نیاز دارد.همسر دوم استالونه (بریجیت نیلسون)1985-1987( ) نام داشت كه در فیلم (راكی )4 با استالونه هم‌بازی بود. ازدواج اول بریجیت با (كاسپر ونیرنیگ) موزیسین دانماركی بود. او پس از جدایی از استالونه نیز با (مارك گاستینو) فوتبالیست آمریكایی نامزد شد و یك پسر از او دارد. بریجیت پس از آن با (سباستین گوپلند) كارگردان و عكاس كه پسرعموی (اوراندوبلوم) بود عروسی كرد و در ماه مارس 2005 و در ازدواج پنجم خود با (ماتیا دسی) یك كافهدار 28 ساله ایتالیایی پیوند زناشویی بست. ولی این ازدواج هیچ‌گاه رسمی قلمداد نشد زیرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالونه كه همسر فعلی او نیز می‌باشد، (جنیفر فلیون) نام دارد كه در سال 1997 با وی ازدواج كرد. جنیفر كه بسیار جوان‌تر از سیلوستر استالونه می‌باشد در چهارده اگوست سال 1968 در شیكاگو به دنیا آمده است. او دو خواهر هنرپیشه به نام‌های (جولی و تریشیا فلیون) دارد و مدرك دانشگاهی وی در رشته اقیانوس‌شناسی می‌باشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر ارشد او (سیج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان (ساشا چاك) هستند و در سال‌های 1976 و 1979 به دنیا آمدند. دختران استالونه (سوفیا رز) كه بیماری قلبی مادرزادی دارد و یك سوراخ در قلب اوست، (سیستین رز) و (اسكارلت رز) فرزندان مشترك او و جنیفر فلیون می‌باشند كه به ترتیب در سال‌های 1996، 1998 و 2002 متولد شدند. او و فلیون كه یك آمریكایی ایرلندی است در قصر (بلنهایم) واقع در (آكسفورد شایر) انگلستان ازدواج نمودند. این قصر محل تولد (وینستون چرچیل) نیز می‌باشد.
از نكات قابل توجه زندگی خصوصی استالونه این است كه او به همراه (بروس ویلیس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالك رستوران‌های (پلنت هالیوود) بودند ولی این اواخر شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعالیت‌های سیاسی نیز داشته است ولی برای یك جناح خاص كار نمی‌كند و تاكنون هم به نفع كاندیداهای جناح دموكرات تبلیغ كرده است و هم به نفع كاندیداهای جناح جمهوری خواه.

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 1:23  توسط صابر | 
 چرا یک "راکی" دیگر، آن هم بعد از 30 سال؟

-خودم را ملزم می دانستم و تلاشم این بود که مجموعه را آن طور که باید، تمام کنم. در "راکی 5" خیلی بی دقت بودم. فیلم برای هیچکس امیدوارکننده نبود. فیلم دقیقا بازتاب موقعیت من در آن سال ها بود و این مسئله مرا آزار می داد. بعد، حول و حوش سال 1996، ایده ای به ذهنم رسید که در هالیوود مطرح کردم. آنها گفتند "هرگز". چند بار رفتم و آمدم. در آن زمان مترو گلدوین مه یر علاقه ای به این کار نداشت. به خودم می گفتم این پروژه هیچ وقت به سرانجام نمی رسد. تا اینکه سرنوشت چیزی دیگر رقم زد. MGM به سونی فروخته شد و آدم های جدید که آمدند، همه چیز عوض شد.

استالونه و برت یانگ پشت صحنه "راکی بالبوا"

* راکی بالبوا خود را کسی می داند که دورانش به سر آمده است. در مورد خودتان هم چنین تصوری دارید؟

- خب، دوران من هم به سر آمده است. تردیدی در این نیست. شما هیچ وقت آن چیزی که هستید باقی نمی مانید. فقط یک بار گل می کنید. این مسیری است که همه می روند. البته از دور خارج شدن یک معنی ضمنی هم دارد. نشان می دهد زمانی برای خودتان کسی بوده اید. این خیلی بهتر از آن است که هیچ نباشید. من هنوز به جای اولم برنگشته ام، اما هنوز حرف هایی برای گفتن دارم.

* شما آدم سابق نیستید.

- تصور کنید همان آدم سی سالگی ام بودم. آدمی که هنوز از دور خارج نشده، به لحاظ ذهنی کمبود دارد و همه را به مبارزه می طلبد! خیلی چیزها می شود یاد گرفت. فرض کنید چنین جایگاهی دارید، بعد آن را از دست می دهید، بعد دوباره سعی می کنید. شاید هم برای آخرین بار اقناع شوید که البته این هم قیمتی دارد. به قیمت تحقیر شدن یا به این قیمت که همه با شک و تردید رفتارتان را زیر نظر بگیرند.

خیلی از مردم دوست ندارند بیرون بیایند و سرشان را بالا بگیرند تا همه آنها را ببینند. اما به نظر من باید این کار را بکنند. به یکی از جلسات AARP (انجمن بازنشستگان آمریکا) رفته بودم. آدم های آن جا تعجب کرده بودند و از من می پرسیدند: "تو اینجا چی کار می کنی؟" پاسخ دادم: "شوخی می کنی؟ اومدم ببینم چه خبره." آنجا بودم و 12 هزار نفر هم بودند که همه این انرژی را داشتند.

* با پیری چه کار می کنید؟

- همه می گویند "اوه، این بهترین دوران زندگی منه"، اما واقعا این طور نیست. هر چند بد هم نیست. به نظرم زندگی جمعی بازتاب زندگی شخصی است. خیلی از چهره های سرشناس را می شناسیم که از هم می پاشند. چرا؟ برای اینکه دلیلی برای خانه رفتن نمی بینند. در مورد خودم بالاخره به آن چیزی که می خواستم رسیدم. همسر خوب. زندگی خوب.

* پیش از ساختن این فیلم دلتان برای راکی تنگ شده بود؟

- برای نوشتن راکی، بله. کمتر شخصیتی را می شناسم که این قدر ساده و از روی بی تجربگی حرف بزند، اما در دنیای خودش این حرف ها معنایی عمیق داشته باشد. بیشتر شخصیت های فیلم های اکشن باید بیشتر خویشتندار، شق و رق تر و  ظریف تر باشند.

* چرا این قدر با افراد شکست خورده احساس همدردی می کنید؟

- شاید به خاطر شرایطی که در آن بزرگ شدم. هیچ چیز نبود که دلم را به آن خوش کنم. همه چیز سخت بود. بچه لاغری بودم. برای همین دائم ورزش می کردم. در مدرسه وضع زیاد خوبی نداشتم. زندگی هنوز هم سخت است. باید سخت کار کنی. هر وقت سوار آسانسور می شوم و آدمی را می بینم که آنجا کار می کند، به خودم می گویم این زندگی اوست، بالا، پائین. همین. تصور نمی کنم او وقتی بزرگ می شد نقشه کشیده بود در یک آسانسور بالا و پائین برود یا ساعت دو صبح، زیر زمین کار کند یا یخ بزند و سعی کند لوله آب اصلی را درست کند. من مجذوب این شخصیت ها هستم. از آنها خوشم می آید.

* اوایل دهه 1990 شرایط خوبی داشتید. برای هر فیلم 20 میلیون دلار می گرفتید. بعد همه چیز خراب شد. چرا این اتفاق افتاد؟

- سبک زندگی جوری نبود که مردم نظر مثبت پیدا کنند. خیلی از سینماروها زده شدند. ضمن اینکه در چند فیلم بسیار ضعیف هم بازی کردم. بعضی ها هستند که به نصیحت دیگران گوش می دهند. بعضی ها هم متاسفانه باید همه چیز را خودشان امتحان کنند.

* یکی از نقاط مثبت کارنامه شما در این اواخر فیلم مستقل "کاپ لند" در 1997 بود.

- بله، این یکی از فیلم های محبوب من است، اما به چشم نیامد. فیلم تابستان اکران شد، در حالی که یک فیلم تابستانی نبود. مردم آن را پسندیدند، منتقدان هم همین طور، اما آن طور که باید تشویق نشد.

* در این مقطع از زندگی چطور کار خودتان را توصیف می کنید؟

- خیلی خوب است بتوانید سرتان را بالا بگیرید و به کاری که کردید افتخار کنید. الان به رمبو فکر می کنم. در این فکر هستم یک پسزمینه واقعگرایانه برای آن پیدا کنم. اما این روزها پیدا کردن یک پسزمینه واقعگرایانه بسیار کار خطرناکی است. حواس مردم حسابی جمع است.

* این روزها فیلمنامه نویسی و کارگردانی را به بازیگری ترجیح می دهید، درست است؟

- بله. برای اینکه در این سن و سال فقط نقش های مشخص می توان داشت. یا نقش یک سوپروایزر را به شما پیشنهاد می کنند یا نقش پدر یک فرمانده بداخلاق را!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:47  توسط صابر | 












ایراسان- روزنامه هندوستان تایمز گزارش داد صحنه‌های مربوط به سیلوستر استالونه در یونیورسال استودیوز و کداک تیه‌تر هالیوود فیلمبرداری می‌شود. کومار ستاره فیلم‌های اکشن هندی نیز در فیلم کمدی رومانتیک "تو عشق پلید" نقش یک بدلکار فیلم‌های هالیوودی را دارد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:41  توسط صابر | 
استالونه جريمه شد
سيلوستر استالونه بازيگر سينماي اكشن هاليوود به دليل وارد كردن داروهاي ممنوعه پرورش اندام به استراليا جريمه شد.

بنابر گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از اسوشيتدپرس؛ دادگاه استراليايي ستاره فيلمهاي راكي و رامبو را به دليل وارد كردن دهها شيشه هورمون رشد انسان به اين كشور كه در چمدانهاي او يافت شد مبلغ 651/10 دلار جريمه كرد.
گفته مي شود؛ استالونه كه براي يك تور تبليغاتي وارد سيدني شد نتوانست براي داروهايي كه به همراه داشت نسخه اي معتبر به گمرك استراليا ارائه كند.
به گفته استالونه وي اين داروها را از داروخانه اي در لس آنجلس خريداري كرده اما نسخه را به همراه نداشته است. 3 روز بعد به هنگام ورود ماموران گمرك به اتاق استالونه در يك هتل در سيدني او 4 شيشه هورمون تستسترون را از پنجره به بيرون پرتاب كرد.
وي به دادگاه گفت: كه به دليل بازي در فيلم جديد رامبو مجبور به استفاده از اين داروهاست به دليل آنكه در 60 سالگي ديگر از وضعيت جسماني گذشته برخوردار نيست.
استالونه همچنين گفته: كه تحت نظر پزشك اين داروها را مصرف مي كند اما نسخه داروها را به همراه ندارد
xz
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:40  توسط صابر | 

 

small font medium font large font
image

سایت خبری ایران: هيتر نيوگن: حدود بيست سال از آخرين باري كه سينماروها، سرباز بزن بهادر بازمانده از جنگ ويتنام، "جان رمبو" را در حال نبرد با دشمنان ديدند، مي‌گذرد و حالا، اين كهنه سرباز يك بار ديگر به پرده سينماها بازگشته تا اين‌بار، در حمايت از يك گروه ميسيونر مذهبي، به مقابله با ارتش برمه، در يك ناحيه جنگي تايلند بپردازد.

 به گزارش سرویس فرهنگ و هنر سایت خبری ایران به نقل از کامینگ سون(www.IranNewsAgency.com)، سيلوستر استالون، ممكن است در حول و حوش شصت سالگي باشد‌، اما حتي اين سن و سال هم، اين هنرپيشه و اين ستاره فيلم‌هاي اكشن را از ريسك‌ناپذيري بازنداشته و چنين مي‌شود كه پس از "راكي بالبوا"ي موفق، او اين‌بار به حيطه خطرناك "رمبو" پاي گذاشته است و مي‌خواهد اين قهرمان محبوب آمريكايي را، دوباره در اوج قدرت به تماشاگران نشان دهد.

در گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد، استالون توضيح مي‌دهد كه براي وقوع داستان‌هاي اين قسمت از سري فيلم‌هاي "رمبو" چرا سرزمين "برمه" را برگزيده؛ راجع به مسائل سياسي اين فيلم حرف مي‌زند و البته از سختي‌ها و چالش‌هاي تجديد حيات بخشيدن به اين قهرمان يكه‌بزن سخن مي‌گويد...

 

‌در اين سال‌هايي كه "رمبو"يي در كار نبود، آيا به ادامه دادن آن فيلم‌ها فكر مي‌كرديد؟

من در تمام اين سال‌ها به "رمبو" فكر مي‌كردم. حتي راجع به ساخت اين فيلم‌ها، با كوئين تارانتينو هم بحث‌هايي داشتم و او فكر مي‌كرد كه ساخت اين فيلم اشتباه است. بهش گفتم كه شايد در سطح هنري بحث، حق با تو باشد‌، اما از مناظر نگرشي ديگر؛ نه. در تمام اين سال‌ها، به چهره‌ها و مثلاً قهرمانان يا ضد قهرمانان دنيايمان فكر مي‌كردم و از رويه نيهيلستي كه دنيا را فراگرفته است، به خود مي‌لرزيدم. علاوه بر اين، "رمبو" يك آدم عادي نبودو نيست. او بايد در اين مدت، چكار مي‌كرد؟ آيا او مي‌توانست يك زندگي عادي داشته باشد و مثلاً عصرها سگش را براي گردش بيرون ببرد؟  نه، معلوم است كه نه. او، براي رسيدن به اين مرحله، بسيار كوشيده و بايد داستانش ادامه مي‌يافت. همچنين فكر كردم شايد بهتر باشد كمي هم به او نزديك شويم و جنبه‌هاي انساني‌تري از او را ببينيم. او نيز در اصل يك قرباني است. كسي است كه تعليم ديده تا كارش را درست انجام دهد و اصلاً رضايت و نارضايتي او در اين تعليم و تربيت مهم نبوده است. همه اين حرف‌ها را هم اگر كنار بگذاريم، در مورد لزوم ساخت اين فيلم، به همان اظهارنظر هميشه درست كرك داگلاس در مورد چنين فيلم‌هايي مي‌رسيم: "از نظر هنري، نه؛ اما به لحاظ تجاري، حتماً"!

‌آيا براي خلق بهتر اين كاراكتر، بازگشته و سري فيلم‌هاي قبلي "رمبو" را تماشا كرديد؟

قطعاً، مي‌دانيد كه با بالارفتن سن و سال، نوعي سستي و كرختي در آدم پيدا مي‌شود. نوعي احساس وزن، سنگيني و البته احساس تجربه و معلومات بيشتر و نيز، از بين رفتن آن سادگي و ساده لوحي جوانانه، كه به شخصه بسيار در سنين پايين مرا دچار مي‌كرد و البته همين حس نيز باعث موفقيتم در آن سنين شد. در مورد "رمبو" نيز دوست داشتم اين تغييرات را ببينم. مي‌خواستم او سنگين‌تر و بزرگ‌تر شده باشد و اصلاً به اين دليل است كه جمله اول ديالوگ‌هاي او را در فيلم منفي گرفتيم. در واقع او خسته شده و كارش را به پايان رسانده است. او ديگر هيچ چيزي ندارد. حتي انگيزه هم ندارد. وقتي "رمبو"هاي قبلي را مي‌بينم، حس مي‌كنم كه آنها بسيار پرانرژي بودند. آنها سرزنده‌تر، شاداب‌تر و چالاك‌تر بودند. نمي‌خواهم خودم را خسته نشان دهم، ولي بالاخره پس از اين همه سال نوعي پوچي و بي‌انگيزگي به آدم دست مي‌دهد، كه به "رمبو" نيز اين احساس دست داده است. اين را، در حركاتش، در راه رفتن‌ها و حتي در حرف‌زدن‌هايش نيز مي‌بينيم. اين كاراكتر، با اين حجم خستگي و پوچي، براي من كاراكتر جذاب‌تري بود. من "اولين خون" را دوست دارم و اين يكي را نيز؛ مثل جريان "راكي" كه در آن نيز اولين و آخرين‌شان را دوست دارم. به نظر مي‌رسد كه قسمت‌هاي ميانه، فقط براي اين است كه مي‌توانستم در هر دو اين فيلم‌ها، خودم را براي ساخت قسمت آخر آماده كنم.

‌وقتي به فيلم نگاه مي‌كنيم، نوعي خشونت عريان‌ را در آن مي‌بينيم و به نظر مي‌رسد كه داريد از نشان دادن واقعگرايانه خشونت روي پرده سينما لذت مي‌بريد...

اگر به تيتراژ پاياني دقت كرده باشيد، من سعي كرده‌ام مسؤوليت‌پذيري خودم را به نحوي نشان دهم، چرا كه همچنان كه ما در حال ساختن فيلم‌هايمان هستيم، مردمي هم هستند كه در همين موقع، جانشان را از دست مي‌دهند. گذشته از اين، آنچه مرا درگير ساخت اين فيلم كرد، انجام دادن اين كارهاي قهرمانانه غيرعادي بود، كه به فكرم رسيد مي‌تواند شرايطي را كه آ‌دميان در آن محيط در آن به سر مي‌برند، بيشتر و بهتر معنا كند. در آن محيط، هم چنانكه يك روستا دارد به طور كامل نابود مي‌شود، مردمي هم هستند كه مجبورند زندگي عادي‌ خودشان را داشته باشند. اين، شرايط آن جامعه است. اگر بخواهيم با واقعيت مقايسه كنيم، واقعيت در آن محيط كه داستان فيلم در آن مي‌گذرد و شما عقيده‌ داريد كه خشونت فيلم زياد است، حتي از فيلم نيز وحشتناك‌تر است. وقتي فيلم را مي‌ساختم، به خودم گفتم كه "به من ربطي ندارد كه چه اتفاقي رخ خواهد داد و چه خواهند گفت" فكر مي‌كنم مخاطب سينما، امروزه، دنبال چيزهايي است كه تكان‌دهنده و ريشه دارد در واقعيت امروز دنيايمان باشد. به اين دليل است كه در اين فيلم، سعي شد تا از مسايل جلوه‌هاي ويژه همديگر شده در اين روزها خبري نباشد. اگر قرار بود كسي، حتي بدون چتر نجات از يك هليكوپتر بپرد، اين كار مي‌بايست انجام مي‌شد. حتي راجع به خود من نيز اين رويه را پي گرفتيم. در گذشته، سقف‌هاي خاصي براي خانه‌ها مي‌ساختند، تا قهرمان فيلم روي آنها افتاده و آسيب نبيند. ولي ما اين كار را نيز نكرديم. همه چيز مي‌بايست واقعي مي‌بود. به همه پيشنهادهاي تلطيف‌كننده، جواب ندادم، چرا كه اين‌بار مي‌خواستم همه چيز را واقعي نشان دهم و اگر فكر مي‌كنيد خشونت فيلم به نحو غيرقابل‌باوري سنگدلانه است، به اين دليل است كه قرار است در دنيايي نشان داده شود كه در آن در تلويزيون سر آدم‌ها و گروگان‌ها را از تن جدا مي‌كنند. آيا از اين نيز خشن‌تر است؟ فكر نمي‌كنم اين، دنياي امروز ماست. نكته ديگري را نيز اگر بخواهم بگويم، اين است كه پيش از اين از من خواسته شد، يك فيلم از فيلم‌هاي مد شده امروزي، كه نام آنها را فيلم‌هاي "گندكاري" مي‌گذارم، بسازم. داستان، راجع به يك مأمور فاسد سيا بود كه سعي داشت به خلافكاران و تروريست‌ها "پلاتينيوم" بفروشد. براي ساخت اين فيلم، جواب نه دادم، چرا كه فكر مي‌كردم و مي‌كنم كه بدترين و درگيركننده‌ترين بحراني كه امروزه، جهان با آن درگير است، بحران انسانيت است. اين، مسئله‌اي نيست كه كهنه شود. يك جورهايي مثل مضامين شكسپيري است. نيازي به شاخ و برگ‌ دادن و حقه و ترفندهاي سينمايي ندارد. يك جور نبرد تن به تن، انسان در مقابل انسان است كه در حال ويراني دنياست. اينكه آدم‌ها نمي‌توانند مقابل يكديگر تساهل داشته باشند، دنيا را به مرز نابودي كشانده است.

‌استوديوها و كمپاني‌هاي فيلمسازي پرشمار چگونه درگير اين كار شدند؟

من هنوز هم هيچ‌كدام از آنها را نمي‌شناسم(مي‌خندد). همه چيز از دوازده سال پيش، از زماني آغاز شد كه نماينده "وانيستاين" از من پرسيد "آيا دلم مي‌خواهد يك رمبوي ديگر بسازم يا نه؟" آنجا، جواب مثبت دادم و او رفت و سپس با اين پيشنهاد آمد كه در جايي كه در "كمپ ديويد" حملاتي انجام شد، فيلم را بسازيم. كه اين بار من رفتم و جواب نه دادم، آن هم به اين دليل كه در مورد طبيعت اين كاراكتر چيزهايي بود كه به داستاني از آن جنس كه پيشنهاد داده بودند، نمي‌خورد. در واقع، او يك انسان قديمي و حتي تا حدي بدوي بود. "رمبو" تا حدي شبيه يك سرخپوست است و بنابراين داستاني كه در شهر بگذرد، با اين قهرمان هرگز جواب نخواهد داد. بنابراين، اين پروژه 10 سال مسكوت ماند و فقط چند باري به طور گذرا بهش اشاره شد، كه به جايي نرسيد. مثلاً يك بار، زماني كه من داشتم فيلم "حريف" (Contender) را مي‌ساختم،  مارك برنت پيشنهاد ساخت يك "رمبو"ي جديد را داد، كه اين مسئله به جايي نرسيد. بالاخره من به هاروي واينستاين زنگ زدم و راجع به اين گروه‌هايي كه به افغانستان گسيل مي‌شوند، با هم حرف زديم. بهش گفتم كه اين موضوع، شگفت‌انگيز است، كه هاروي گفت ديگر هيچ وقت به خاطر اين موضوع بهش تماس نگيرم‌، اما آوي لرنر اين طرح را خريد. او عاشق اين ايده شده بود. مسئله فقط اين بود كه داشتم براي فيلمبرداري به حوالي مكزيكو مي‌رفتم. پس از اين، باز هم اين پروژه به سرانجام نرسيد، چرا كه مي‌خواستم يك موضوع واقعاً بين‌المللي را دستمايه اين "رمبو" يكي از جهنمي‌ترين نقاط اين كره خاكي بوده است‌، اما كسي راجع به اتفاقاتي كه آنجا در جريان است، اطلاعي دارد. در ثاني، اين محل، هم جذابيت‌هاي اگزوتيك دارد و هم اينكه نزديك وينتام است...

‌آيا پيش از آغاز فيلمبرداري، راجع به يافتن لوكيشن‌ها و مهيا كردن شرايط فيلمبرداري خيلي سختي كشيديد؟

خوب شد اين سوال بامزه را مطرح كرديد، چرا كه خصوصاً يافتن لوكيشن‌ها، جهنم را پيش چشمان ما آورد. چرا كه مجبور شديم به جاهايي برويم، كه در اصل نبايد مي‌رفتيم. ما به جاهايي رفتيم كه در ميان ميدان مبارزه مبارزان با نيروهاي برمه‌اي بود و هر دو اين نيروها، بسيار به ساخته‌هاي ذهني‌شان از تاره‌واردان به محل حساس بودند و با كوچكترين تحركي، به رويمان آتش مي‌گشودند. از سوي ديگر، وقتي توانستيم اطمينان‌شان را جلب كنيم، فهميديم كه چقدر به تصويري كه قرار است از آنها نشان داده شود، حساسيت دارند. اين باعث شد تا براي يافتن مكان مناسب، تن به سفري خسته‌كننده در دل جنگل‌هاي خطرناك تايلند بدهيم و در اين ميان جاهايي را نيز يافتيم‌، اما چون در آن جنگل‌ها ياكوه‌هاي بدوي امكان سرويس دادن به گروه وجود نداشت، نتوانستيم كار فيلمبرداري را انجام دهيم.

‌قهرماناني چون "راكي" يا "رمبو"ي شما، با شرايط امروز چه نسبتي برقرار مي‌كنند و چه تناسب يا رابطه‌اي با دنياي امروز دارند؟

اگر مي‌خواستم دنبال  تماشاگران جوان رفته و يك فيلم پرتحرك با يك موسيقي آن‌چناني و... بسازم، فكر مي‌كنم كه قطعاً چنين فيلمي از جانب تماشاگران مورد پذيرش قرار نمي‌گرفت‌، اما يك چيزهايي هست كه هيچ‌گاه عوض نمي‌شود و در واقع در سرتاسر جهان حقيقتي انكار ناشدني به شمار مي‌روند. هر چه سن شما بالاتر مي‌رود، بيشتر و بيشتر با سختي‌هاي زندگي و شرايط و فشارهاي زندگي رابطه برقرار مي‌كنيد و مثل آن سخنراني مانند "راكي" كه از فشار زندگي مي‌گفت، همه چيز برايتان با گذر سن معناي جديد پيدا مي‌كند. تماشاگران جوان "راكي" جديد، كه حتي بيشتر از هم سن و سال‌هاي من از فيلم حمايت كردند، به نظرم به خاطر اين مسائل و دردسرهايي كه فيلم داشت، آن را دوست داشتند. فكر مي‌كنم درسي كه اين فيلم دارد اين است كه در يك جنگ، هر دو طرف نبرد بازنده‌اند و اين مسئله‌اي جهاني است كه براي هر تماشاگري قابل فهميدن است. تمام آدم‌هاي درگير جنگ، زن و مرد، در آرزوي بازگشت به خانه هستند؛ خانه‌اي كه در واقع راه‌گريزي از جنگ به آرامش و صلح است؛ جايي كه مي‌توانيد دوباره آغاز كنيد! اگر فيلم، توانسته باشد اين مفهوم را به خوبي ارائه دهد، به نظرم در "رمبو" موفق بوده‌ام و به اين دليل كه اين يك مضمون جهاني است، حتم مي‌دانم كه اين مضمون در تمام نقاط دنيا درك خواهد شد. تفاوتي نمي‌كند جامعه شما چه نوعي باشد، اين مضامين هميشگي راجع به جنگ و صلح، تغييرپذير نيستند؛ هر انساني در هر جاي دنيا، آزادي مي‌خواهد، صلح و‌ آرامش مي‌خواهد و... كه البته بهاي به دست آوردن‌شان گزاف است.

‌آيا به نظرتان، اينكه به "رمبو" درجه R داده‌اند و اين از تعداد تماشاگران چنين فيلمي مي‌كاهد، منصفانه است؟

ابتدا، كه اين خبر بهم رسيد، باورش نكردم. وقتي با اعضاي شوراي درجه‌بندي حرف مي‌زدم، بهشان گفتم كه "آقايان، اين اتفاقي است كه امروزه مي‌افتد. اگر واقعاً به مسؤوليت هنر در آگاه كردن مردم اعتقاد داريد. اين كار را نكنيد." حالا هم، اصلاً نتوانسته‌ام خودم را توجيه كنم. فاجعه است. ترسناك است. مثل خود فيلم. نمي‌توانم خودم را توجيه كنم كه خشونت فيلم را ملايم‌تر كنم و اين كار را نكردم. اين، تجاوز به واقعيات دنياي امروز و در جهت خلاف هدف روشنگرانه اين فيلم است. تهيه‌كنندگان هم، حمايتم كردند و چيزي از فيلم حذف نكردند، كه ازشان متشكرم. آنها به بهاي از دست دادن نيمي از تماشاگران و نيمي از فروش، دست به حس و حال فيلم نزدند. حالا، تماشاگران، خشونت دنياي واقعي را در اين فيلم لمس و احساس مي‌كنند.

‌مشكل‌ترين كار شما در ساخت "رمبو"ي جديد چه بود؟

وقتي كه داشتيم "راكي" را مي‌ساختيم، گروه‌مان يك گروه شصت‌نفره بود. در "رمبو" يك گروه پانصد و هفتاد نفره داشتيم. سختي حركت دادن اين گروه در دل جنگل را خودتان تصور و تجسم كنيد. دماي هواي تايلند و برمه، امسال، در صد سال اخير، به نحو بي‌سابقه‌اي داغ و غيرقابل تحمل بود. در خود آن محل‌ها، اسم تابستان‌شان را "فصل سوزان" گذاشته بودند. زمين زير پاي در حال سوختن و جوشيدن بود. نقشه‌هاي ماهواره‌اي هواشناسي اين حرف مرا اثبات مي‌كنند. در اين شرايط، بايد منتظر يك گروه نظامي هم مي‌بوديم. من كه ديگر ديوانه كامل شده بودم. تقريباً كل اعضاي گروه مريض شده بودند. نكته ديگر، كارهاي آن جا بودند. در تايلند صدوشصت و پنج نوع مختلف مار هست، كه نودتاي آنها سمي هستند. ما در جايي بوديم كه اصلي‌ترين دليل مرگ مردمانشان مارگزيدگي است. هزارپاهايي اندازه پوتين‌هاي سربازي، مدام در گوشه و كنار محل اقامتمان بودند و بيشتر هم داخل كفش‌هاي ما شب را صبح مي‌كردند. اوضاع سرسام‌آوري بود. اصولاً فيلم اكشن ساختن سخت است‌، اما اين يكي ديوانه‌كننده بود. مي‌دانيد آنجا ياد چه چيزي افتادم؟ بله، ياد فيلم "پل رودخانه كواي" ديويد لين افتادم، كه پشت صحنه آن را  ديده بودم و ديده بودم كه چه زجري براي ساخت آن كشيده شده است. اعضاي گروه‌مان را مي‌ديدم، كه در حاليكه چندتايي ژنراتورهاي برق را كول كرده‌اند، سيگار بر گوشه لب، عرق‌ريزان در جنگل مي‌رفتند و اين مناظر حالم را بد مي‌كرد‌، اما مسئله اين است كه اين فيلم را، جز در اين جنگل‌ها در هيچ جاي ديگري از اين دنيا نمي‌شد ساخت.

‌آيا قصد ادامه فيلم‌هاي "راكي" را داريد؟

نه، تهيه‌كنندگان اصرار مي‌كنند، ولي من قبول نمي‌كنم و نخواهم كرد. از تصوير آخر "راكي" بسيار خوشم آمده و آن را تغيير نخواهم داد. ديگر نمي‌خواهم داستان او را بيش از اين كش بدهم. ساخته شدن "راكي بالبوا" بيشتر از هر چيز شبيه يك معجزه بود كه زيباترين لحظه زندگيم را رقم زد. خيلي دوست داشتم داستان او را در فيلمي به ياد ماندني تمام كنم و حالا به هيچ قيمتي راضي به خراب كردن تصوير آخري كه از او در ذهن مانده، نيستم.

در صحبت‌هايتان، خيلي روي حساسيت‌هاي هنرمندانه و حتي سياسي تأكيد مي‌كنيد، ولي اين به ظاهر اغلب فيلم‌هايتان نمي‌آيد...

مي‌دانم منظور شما چيست‌، اما بزرگ كردن عضله كار راحتي است. ساختن فيلم از آدم‌هاي عضلاني هم، از اين فيلم‌هاي مرسوم و معمول، كار سختي نيست‌، اما در هر فيلم، گذشته از ظاهر، آن تفكري كه در پس و پشت آن است، اهميت دارد. وگرنه با يك سال تمرين و مصرف قرص هر كس مي‌تواند آدم قوي هيكلي شود. با خشونت و اكشن فراوان هم مي‌توان فيلم پرفروشي ساخت. اين‌ها كارهاي راحتي هستند‌، اما اگر بتوان، در چنين فيلم‌هايي، لحظات كوچكي يافت كه با مردم ارتباط دارد و اصلاً هم فيزيكي نيستند، اين چيزي است كه ارزش صرف پول و زمان را دارد و من عاشق اين لحظه‌ها هستم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:53  توسط صابر | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:43  توسط صابر |